مهربانو

طبقه بندی موضوعی

۸۰ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

چند روزه که دارم سعی میکنم به خودم انرژی مثبت بدم

خودمو خوشحال کنم و خوشحال نگه دارم

کت و دامنی رو که سفارش گرفتم دارم تموم میکنم  و به زودی مشتری باید پرو کنه

هنوز حس سنگینی دارم

این روزا برعکس این سالهای اخیر دارم دوباره به طرف شعر خوندن کشیده میشم

حس شاعرانگی م بیشتر شده

هنوز تو یه برزخ خاکستری میشینم و خیلی چیزا رو مرور میکنم

سخته …

 

پ ن : 

من آن روحم که در بند تنی افسرده افتادم

که تا کی مرگم از زندان غم آزاد خواهد برد 

محمدرضا طاهری

 

 

 

مهر بانو

تا حالا به خودکشی فکر کردین؟

مهر بانو

به نظر من آدم باید برای درست انجام دادن هرکاری یه خط کش یا به عبارتی یه میزان داشته باشه تا بفهمه که داره اون کار رو درست انجام میده یا نه.

حالا این به خود اون آدم برمیگرده که خط کش خودشو بر اساس چه فکری انتخاب کرده باشه. حتی توی کارای معمولی هم میبینیم که مثلا خط کش مهندسی با خط کش تکه دوزی فرق داره.

 توی رفتار و گفتار و فکر و روش و منش، هرکسی با یه خط کشی خودشو تطبیق میده. البته درستش اینه که اون خط کش من درآوردی نباشه که هرجا مطابق میلش بود مثبت بره و هرجا نخواست منفی برگزار کنه.

من و ر.م  دو شب پیش  با دیدن رفتار بعضی ها  در این موردکلی صحبت کردیم. 


پ ن :  نظر شما چیه؟




مهر بانو

خیلی کار دارم ...

حواسم به چند کار مختلف پرته ؛

م.ب پیام داد که از حج و زیارت زنگ زدند و تقریبا رفتنشون قطعیه.

داره میشه یه هفته ولی هنوز وقت نکردم محتوای کلاس رو حاضر کنم.

یه وقتایی تو خیال خودم دوستداشتنیهامو تصور میکنم و آروم میشم.

عکسها رو برای ف.م فرستادم تا ادیت کنه و بذاریم تو صفحه ی جدید.

دارم داروهامو مرتب میخورم ولی هنوز درد کم نشده و به نظرم وقتی تبلت یا موبایل دستم میگیرم درد تشدید میشه.

همش یاد مسافرت دو روزه ای میافتم که تنهایی رفته بودم مشهد. هر وقت از کنار اون ترمینال رد میشیم دلم غنج میره برا اون روزا. هرچند اونجا هم یا تلفن بود یا اسمس ... 

یه وقتایی دوست دارم جدا از همه ی دنیا برای خودم زندگی کنم...


خلوت و چایی و ... و خدایی هم هست*

*من اهل سیگار نیستم برا همین به جاش سه تا نقطه گذاشتم : )





مهر بانو

وقتی حوصله تون سر میره ،

 وقتی حوصله ی اینستاگرام و پینترست و تلگرام و واتس اپ و …  رو ندارید ،

وقتی دوست دارید تنها باشید ،

چکار میکنید؟


پ ن : 

میخواهم اقلاً یک نفر باشد  که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم!


بخشی از کتاب  ابله نوشته ی فئودور داستایوفسکی 


مهر بانو

کروم رو که باز میکنم 

روش دم کردن چای ماسالا* ،

فیلم تفکر و پژوهش ،

Brother tendy sewing machine

میاد بالا.

چند وقت بود اینجا رو _ به خاطر مشغله ی کاری _یادم رفته بود ؛

که به قول خودم چیزی رو از دست ندادم . دی:



پ ن : *همسر جان چای ماسالا خریده بود؛ منم انقدر خوب بلد بودم دم کنم که اومدم سراغ گوگل .

پ ن :   

دوستم داری میدانم ؛ باز 

دوست دارم که بپرسم  #گاه  ی

دوست دارم که بدانم امروز 
مثل دیروز مرا میخواهی


شعر از محمدعلی بهمنی






مهر بانو

بچه که بودیم وقتی کسی مطلب بی مزه ای تعریف میکرد و از ما توقع خندیدن داشت، بهش میگفتیم : 

بخندم یا پولشو بدم؟

چند روز پیش که به یکی از فروشگاه های زنجیره ای - برای خرید - رفته بودیم با دیدن قیمت روی بسته رب گوجه فرنگی یاد این خاطره کودکی افتادم. دو سه بار صفرهای جلوی عدد قیمت رو شمردم ؛ واقعا باورم نمیشد.

نه خندیدم ، نه خرید کردم و نه پولشو دادم ...

رب گوجه که تولید داخله ؛

خودمون هم به خودمون رحم نمیکنیم :l


پ ن :من راه تو را بسته ؛ تو راه مرا بسته ؛ امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم …



مهر بانو

خدا رو شکر بعد از چند روز همزادپنداری با اورنیتورنگ همه چیز به حال عادی برگشت

و به همت اردیبهشتی دوست داشتنی صفحه ی کارهای دستدوز ما راه اندازی شد.

حالا من کلی ایده و برنامه برای اجرا دارم که وقتمو پر میکنه. ان شا الله.


پ ن : اگه دوست داشتید بهمون سر بزنید. ؛ )

پ ن :نشانی :اینستاگرام ، گروه هنری لمه @lameh_arts



مهر بانو

تا حالا شده شب بخوابید صبح پاشید ببینید یکی دیگه شدید؟

مث تو قصه ها و فیلماست.

صبح که پاشدم گل پسر بهم گفت مامان چرا اینجوری شدی؟

یه چیزی تو مایه های اردک شده بود قیافه م.

روز قبل لبم کمی متورم شده بود و تصورم این بود که تبخاله ولی حالا صورتم هم  درگیر  و بی حس شده.

با پرس و جوها و پی گیری های همسرجان متوجه شدیم اسمش آنژیوادم هست.

شبیه اینایی شدم که پروتز تو لبشون میذارن و قیافشون عجیب میشه.

فعلا دارو خوردم تا ببینم چه میشود. هوم؟


پ ن : اینجور وقتا فکرای زیادی میاد تو سرم ... خیلی هم خوبه.

پ ن : پناه بر خدا.





مهر بانو

م.ب از اون آدماییه که خییییلی انرژی مثبتی داره و اثر این انرژی روی من فووووق العاده زیاده؛ انقدر که ممکنه تا یه هفته منو شارژ کنه. دیدن موفقیتهاش برام دوستداشتنیه و آرومم میکنه. شاید آدمایی باشن که حسودیشون بشه یا براشون ناراحت کننده باشه ولی من عمیقا خوشحال میشم و براش آرزو میکنم روز به روز موفق تر بشه.

قراره به زودی برای سومین بار مادر بشه. امیدوارم هم خودش هم نی نی کوچولوش سالم باشن و عاقبت بخیر بشن .


پ ن : امروز عید فطر بود ؛من معتقدم اون روزی عیده که آدم بتونه نگاه خدا رو به خودش حس کنه.

پ ن : عیدتون مبارک : )



مهر بانو