تا حالا شده شب بخوابید صبح پاشید ببینید یکی دیگه شدید؟
مث تو قصه ها و فیلماست.
صبح که پاشدم گل پسر بهم گفت مامان چرا اینجوری شدی؟
یه چیزی تو مایه های اردک شده بود قیافه م.
روز قبل لبم کمی متورم شده بود و تصورم این بود که تبخاله ولی حالا صورتم هم درگیر و بی حس شده.
با پرس و جوها و پی گیری های همسرجان متوجه شدیم اسمش آنژیو اِدِم هست.
شبیه اینایی شدم که پروتز تو لبشون میذارن و قیافشون عجیب میشه.
فعلا دارو خوردم تا ببینم چه میشود. هوم؟
پ ن : اینجور وقتا فکرای زیادی میاد تو سرم ... خیلی هم خوبه.
پ ن : پناه بر خدا.