بعد از برفی که اومد و برف بازی دیروز امروز به سختی از خواب بیدار شدم.
تا بعداز ظهر خیلی حس کار کردن نداشتم ولی عصر انگار انرژی بالقوه درونیم بالفعل شد و
کلی از کارهای عقب مونده م رو انجام دادم.
م.ص اسمس زده بود که برای سفارشش به حسابم پول واریز کرده.
م لوگو هایی رو که طراح اتود زده بود برام فرستاده بود ببینم و
از همه هیجان انگیز تر اتفاقی بود که من ازش بی خبر بودم و اون مزدوج شدن پ.ص بود.
بهش پیام دادم که یه کتک طلبت؛ نمیگی شاید من اینترنت ندارم ...
واقعا خوشحال شدم براش.
فردا به امید خدا سفارشهای م رو حاضر میکنم.
هنوز کلی کار مونده که اگه عمری بود باید انجام بدم.
پ ن : بعد از خوابی که اخیرا دیدم و البته شنیدن تعبیرش فهمیدم مرگ خیلی هم دور نیست.
پ ن : به نظرم رنگ و آهنگ زندگی عوض شده. :) الحمدلله.