مهربانو

طبقه بندی موضوعی

کذب الموت و الحسین مخلد 

کلما مر الزمان ذکره یتجدد


پ ن : لحظه های عاشقی چه زود میگذرند ...





مهر بانو

عاقل به کنار رود راهی می جست

دیوانه ی پابرهنه از آب گذشت

پ ن : اوهوممم ...



مهر بانو

یه مسافرت کوتاه در کنار فرشته های زمینی حال آدم رو بدجوری خوب میکنه.

حس میکردم با هم همگروه هستیم. انگار قراره هرکسی جاش معلوم بشه.

به دوست و آشنا و فامیل بودن هم نیست. کم کم روزگار درون آدما رو نشون میده.


پ ن : 3 روز خاطره انگیز پر از آرامش :)

پ ن : جا داره از همراه صمیمی این روزها م _ سیتریزین _ تشکر کنم.



مهر بانو

تا حالا شده یه مدتی یه گوشه بشینید و فکر کنید؟

به آرزوهاتون ؛

به خواسته هایی که داشتید و بهش رسیدید ؛

به چیزایی که دوست داشتید و هیچوقت نتونستید به دست بیارید ؛

به اشتباهاتتون؛

به بیراهه هایی که فقط وقتتون رو تلف کردند ؛

حتی به همین حالا ،

و حتی تر به آینده ...

یه دو دو تا چهارتا لازمه تا یادمون بیاد چی به چیه.

گاهی وقتا تلخه و گاهی شیرین.

یه وقتایی سبک میشیم و یه موقعهایی سنگین.



اوهوم...


پ ن : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :فِکرَةُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَنةٍ/

ساعتى اندیشه کردن، بهتر از یک سال عبادت است. / .بحار الأنوار : ۷۱/۳۲۶/۲۰.





مهر بانو

م میگه هرکسی باید مسیر زندگی رو تنهایی بره. 

میگه باید مواظب باشی جسمت آسیب نبینه تا مرکب روحت بشه.

میگه هرچی سختی بیشتر بشه برای آدم بهتره. بعدش میخنده که فکر نکنی میخوام گولت بزنما...

همه ی حرفاش علی رغم درست بودن برام تکراریه. تکرار حرفهایی که از دیگران هم شنیدم.

دارم فکر میکنم چرا همه باید اینا رو به من! بگویند. : )   ؛ ادبی نوشتم که بد خونده نشه.

یاد حرفای قدیمش میافتم که بهم فهموند حال و روزم دیده شده و چه خوب بود برای من .

چقدر نمیشه همه چی رو گفت.


پ ن : تنها مگذار بر زمینم یا رب ؛ تنهایی ها فقط برازنده ی توست ...

پ ن : تکرار یه روز بد ...



مهر بانو

سیصد تومن داری به حسابم بزنی؟

اینو ه.ن فرستاده.

میگم : خب داری براش بزن. مونده ی حسابشو نشونم میده که ینی ....

و در حد توانش میزنه.


پ ن : روزگار بدی شده ... بد روزگاری شده ...

پ ن : دیری اگر چنین گذرد میرود به باد ؛ این سرزمین کوروش و داراب  و کیقباد ...

پ ن : ملت دارن میرن به فنا خدا ...



مهر بانو

خدا رو شکر بعد از چند روز همزادپنداری با اورنیتورنگ همه چیز به حال عادی برگشت

و به همت اردیبهشتی دوست داشتنی صفحه ی کارهای دستدوز ما راه اندازی شد.

حالا من کلی ایده و برنامه برای اجرا دارم که وقتمو پر میکنه. ان شا الله.


پ ن : اگه دوست داشتید بهمون سر بزنید. ؛ )

پ ن :نشانی :اینستاگرام ، گروه هنری لمه @lameh_arts



مهر بانو

تا حالا شده شب بخوابید صبح پاشید ببینید یکی دیگه شدید؟

مث تو قصه ها و فیلماست.

صبح که پاشدم گل پسر بهم گفت مامان چرا اینجوری شدی؟

یه چیزی تو مایه های اردک شده بود قیافه م.

روز قبل لبم کمی متورم شده بود و تصورم این بود که تبخاله ولی حالا صورتم هم  درگیر  و بی حس شده.

با پرس و جوها و پی گیری های همسرجان متوجه شدیم اسمش آنژیوادم هست.

شبیه اینایی شدم که پروتز تو لبشون میذارن و قیافشون عجیب میشه.

فعلا دارو خوردم تا ببینم چه میشود. هوم؟


پ ن : اینجور وقتا فکرای زیادی میاد تو سرم ... خیلی هم خوبه.

پ ن : پناه بر خدا.





مهر بانو

م.ب از اون آدماییه که خییییلی انرژی مثبتی داره و اثر این انرژی روی من فووووق العاده زیاده؛ انقدر که ممکنه تا یه هفته منو شارژ کنه. دیدن موفقیتهاش برام دوستداشتنیه و آرومم میکنه. شاید آدمایی باشن که حسودیشون بشه یا براشون ناراحت کننده باشه ولی من عمیقا خوشحال میشم و براش آرزو میکنم روز به روز موفق تر بشه.

قراره به زودی برای سومین بار مادر بشه. امیدوارم هم خودش هم نی نی کوچولوش سالم باشن و عاقبت بخیر بشن .


پ ن : امروز عید فطر بود ؛من معتقدم اون روزی عیده که آدم بتونه نگاه خدا رو به خودش حس کنه.

پ ن : عیدتون مبارک : )



مهر بانو

تا حالا نشده بود انقدر از هم دور باشیم

فوق فوقش 15 روز نه دیگه انقدر ...

برام سخت بود ؛

برای بچه ها هم.

شاید اگه عکسشو نمیداد یادم میرفت چه شکلی بوده...

شاید یادش رفته باشه چه شکلی ام...

یه وقتایی غصه م میشه


پ ن : خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن ...




مهر بانو