گفتم رهین مهر تو شد این دل حزین
گفتا حزین دلی که به مهری بود رهین
پ ن : ایرج میرزا
درخشنده می گفت :
رفاقت شبیه تاکه.
در هم تنیده ، پر گره ولی زنده.
خاطره ها مثل خوشه های انگور ،
معلق در زمان ، آفتاب خورده و خاک گرفته هستن.
زمان که می گذره ،
بعضی از خوشه ها می ریزن اما بعضیا تا همیشه روی شاخه می مونن.
رفیق همون شاخه ایه که اگه نباشه ،
تاک هنوز سرپاست اما انگورها دیگه مزه ندارن.
پ ن :
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم ...
#سعدی
چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگ
فراموشم نه ای وقتی که دیگر وقت یاد آیی
پ ن : سعدی
تیری به خطا هم نزدی، هر چه زدی خورد
یک دنده تر از دشمنی، ای دلبر لجباز
پ ن : امیر عاملی
پ ن : دلم سوخت اینهمه هر روز نوشته های تکراری میخونین
والا خودم حالت تهوع گرفتم ...
چه شده است ماه ما را، که خلاف آن شب، امشب
ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟
ره زندگی نشان ده، به کسی که مرده در من
که حیات بی تو راهی، به حریم او ندارد
پ ن : حسین منزوی
پ ن : امشب #ماه_گرفتکی ه.
پ ن :
هر وقت دیدین سرعت چیزی از حد معمول تغییر کرده،
- کند یا سریع شده -
حتما دلیلی داره !
مثل سرعت پست گذاشتن من😉
داشتم طبقه بالای کمد دیواری رو مرتب می کردم
که دفتر شعر قدیمی م رو پیدا کردم.
توش شعرهایی رو که دوست داشتم نوشتم.
می دونم که خیلی هاش رو بیشتر از ۲۰ سال پیش نوشتم
کاش تاریخ می زدم …
لای دفترم
گلبرگ های خشک شده ی گل سرخ و یاس ،
برگه های یادداشت جلسه های موسسه ،
کارت مسئول غرفه مدیریت رفتار سازمانی سیزدهمین آمبودزمان آسیایی ،
و شعرهای ناتمام خودم هم هست .
صفحاتش رو ورق می زنم …
شعرهای مهدی سهیلی، قادر طهماسبی ،
فریدون مشیری ، اخوان ثالث ، مریم رحیمی ،
فرید احمدی و …
کلی خاطره برام تداعی میشه …
به انتهای این شعر می رسم:
زندگی ذره ذره می کاهد
خشک و پژمرده می کند چون برگ
مرگ ناگاه می برد چون باد
زندگی کرده دشمنی یا مرگ ؟
برگ خشکم به شاخسار وجود
تا کِی آن باد سرد سر برسد
تو هم ای دوست ذره ذره مَکُش
تا نخواهم که زودتر برسد
- شاعرش نمی دونم چه کسیه -
پ ن :
شعرها رو مرور می کنم
و به این فکر می کنم چقدر تغییر کردم …
پ ن :
تو را ز جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده ام و دل نهاده ام به صفایت / حسین منزوی
شب شصت و نهمه
آخرین شب عزاداری ...
توی حسینیه جواهری - قنات آباد - نشستیم.
چند وقته دنبال یه راهی ام که تو دلش راه پیدا کنم ...
فکر کنم اگه نمیخواست فکرشم نمی کردم .
پ ن :
جز یاد دوست هر چه کنی، عمر ضایع است
جز سِرّ عشق، هر چه بگویی بطالت است
#سعدی
میگفت* :
یه هفته کارگری عطاری رو بکنی آقا،
رنگ و بو میگیری ؛
رنگ و بوی عطاری رو میگیری.
توی گلستان سیدالشهدا بیای و بری ،
بوی امام حسین ندی؟
زندگی ت بوی امام حسین نده؟
خونواده ت بوی امام حسین نده؟
مگه میشه؟
پ ن :
ما را ز تو سِرّی ست که کس محرم آن نیست
گر سَر برود سِرّ تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رُخ پرده که مشتاق لقاییم
پ ن : *امیر کرمی / هیات دوبانوی دمشق
از بیم رقیب جستجویت نکنم
وز طعن حسود گفت وگویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم اما
این را نتوان که آرزویت نکنم
پ ن : شعر از اثیر اخسیکتی