صبح رفتم دنبال الف و با هم اومدیم مزون.
یه جور عجیبی راه شلوغ بود.
امروزم کلا به دوخت ساراهای سبز گذشت.
پیش از ظهر بود که زنگ در ورودی مزون رو زدند.
اون ساعت منتظر کسی نبودیم.
خ.م در رو باز کرد.
س.ک رو صدا زد و گفت با شما کار دارن.
از لبخندهای یواشکی ش فکر کردم ز.ش برای تولد خ.الف کیک خریده
و میخوان غافلگیرش کنند ولی
هنوز دو روز تا تولدش مونده بود و
تو برنامه مون نبود.
چون همگی پول گذاشتیم و براش ۱۰۰ سوت گوی طلا خریدیم.
یهو دیدیم خ.م با موبایلش آهنگ پخش کرد.
دیگه مطمئن شدم ماجرای تولده
ولی غافلگیری ش اینجا بود که دوست خ.الف براش کیک خریده بود
و آورده بود مزون.
یه کیک سبز -رنگ #گاه - با گل های سفید روش
که انصافا خوشمزه هم بود.
خ.م آهنگ تولد اندی رو براش پخش کرد
و همگی بهش تبریک گفتیم.
خودش هم کلی غافلگیر شد و گریه ش گرفت.
پ ن :
همگی توی تولدا برای بچه های مزون پول میذاشتیم
و برای کسی که تولدش بود ژانت* می خریدیم
ولی خ.الف خودش همه انواع ژانت رو توی تخفیف روز خیاط
برای خودش خریده بود.
بخاطر همین براش طلا که دوست داره خریدیم.
*ژانت نوعی میز اتوی خیاطیه که انواع مختلفی
برای کاربردهای متفاوت داره.
پ ن :
هرچی گشتم قالب #گاه رو تو بلاگفا پیدا کنم
و همون رنگی ش کنم
نبود که نبود ... : (
کاش حداقل عکسشو داشتم ؛
اونجوری هر وقت دلم براش تنگ می شد نگاش میکردم ...

واقعا خانم ها با این لباسهایی که تو عقد و عروسی ها میپوشن احساس خوشگلی میکنن؟ هزاران مدل لباس مجلسی هست که اصلا قشنگ نیست ولی خانمها اصرار دارن بپوشن.
در حالی که همون خانم با یه کت دامن ساده مشکی از اون لباس مجلسی شیک تره.