مهربانو

طبقه بندی موضوعی

صبح حال و حوصله نداشتم ماشین ببرم

گل دختر رو بردم مدرسه و با مترو رفتم سر کار.

ر.م زنگ زد : چرا ماشین نبردی؟

-وی ، افتر می میره سر کار -

گفتم حوصله رانندگی نداشتم.

 

رفتم بشیم پشت چرخ ، دیدم خ.م برام الگوی هنگامه رو آورده و 

گذاشته رو صندلی م ؛

ازش تشکر کردم.

 

ز.ک بخاطر عمل بینی ش برامون شیرینی باقلوا آورده بود.

در تایم آزاد ناهار تونستم بخورم.

 

برای دامنم پل دوخته بودم و 

از ر.م خواستم برام کمربند بخره.

عصر زنگ زد بپرسه چه رنگی ، چه مدلی و چه اندازه ای باشه.

 

در راه برگشت به این فکر می کردم اگه بمیرم ناراحت نمیشم

بچه هام از آب و گِل در اومدن

آرزوی ویژه ای ندارم که بخوام بخاطرش زندگی کنم

ولی اگه مرگم اونجوری که دوست دارم نباشه خیییلی ناراحت میشم

البته که خدا خودش بهتر می دونه چی برامون بهتره.

 

زنگ زدم به آزمایشگاه ؛

گفت دکتر ۳۷ تا آز برام نوشته

از یک هفته قبل یه سری داروها رو نباید مصرف کرده باشم ؛

یه سری اصطلاحات گفت که وقتی ازش پرسیدم یعنی چی

نزدیک بود از پشت تلفن

- به قول خ.الف : -

 پاره م کنه.

-بلا نسبت هاپو -

و گفت پشت تلفن که نمی تونم توضیح بدم باید حضوری بیایین.

 

از دیروز لوبیلا* پلو داریم

لذا از درست کردن شام معافم : )

 

ه.م توی گروه پیام داده بود مشهده

دلم خواست اونجا باشم

کامنتش رو ریپلای کردم :

به جز دامانِ تو ، دستانم از هر ثروتی خالی ست

مکن ای شاه ، در تنهاییِ محشر فراموشم

 

خ.م لایو آستین جادویی داشت

یه کم نگاه کردم ولی حوصله نداشتم

دوئولینگو کار کردم و به لول ۲۱ اسپنیش رسیدم

 

به گل پسر زنگ زدم و باهاش حرفیدم

امروز امتحان میکروب داشت

گفت انقد بچه ها هیچی نمی نوشتن که 

مراقب میگفته : 

بچه ها سعی کنید حرفای استاد رو یادتون بیاد 😅

 

پ ن : 

نگرانی ، مطلقا ممنوع! 

 

*لوبیلا پلو همون لوبیا پلو می باشد : )

 

 

مهر بانو