مهربانو

طبقه بندی موضوعی

دیروز بر خلاف هفته های گذشته باید می رفتم سر کار

با هماهنگی قبلی قرار شد اول گل دختر رو ببرم ساختمان شماره ۱۴

بعد برم سر کار

بعد برم دنبالش ببرمش کلاس بعدی و

بعد برگردم سر کار و ادامه ماجرا ...

اما خیلی طول کشید تا برسم مزون

خ.م پشت میز من نشسته بود

و جوّ مزون حال و هوای روزای شلوغ آخر سال رو داشت

س.ک گفت میخواستم بهتون بگم امروز نیایید

هر هفته برنامه تون اینجوریه؟

گفتم آری تقریبا

خودم پیشنهاد دادم چهارشنبه ها کار ببرم خونه و پنج شنبه ها نیام

در جوابم فقط رفت تو فکر ...

خدا رو شکر لازم نشد دوباره برگردم سر کار

ولی ر.م پیام داد :

شیخ حسن از مشهد برگشته

عصر باهاش خیاطی آقای کاظمینی قرار دارم

شما که میای دنبال گل دختر ، دنبال ما هم بیا.

ر.د هم برای ولیمه یاسین کوچولو دعوتمون کرده بود.

بهش زنگ زدم و عذرخواهی کردم که نمیتونیم بریم

گفتم ان شا الله توی یه فرصت مناسب خدمت می رسیم

گل دختر رو گذاشتم کلاس و برگشتم خونه 

یه کم خونه رو سر و سامون دادم

و برای افطار مهمونمون برنج شستم و مرغ گذاشتم بپزه

ر.م زنگ زد که ما رسیدیم خیاطی.

رفتم دنبالشون

توی راه به خونه مامان زنگ زدم و

به گل دختر گفتم ممکنه کارمون تا اذان طول بکشه ؛ چایی بذاره

اتفاقا هم همینجوری شد

ر.م آش گرفته بود

دوباره زنگ زدم خونه مامان اینا

به اردیبهشتی دوست داشتنی گفتم داریم میریم اونجا 

-چون باید میرفتیم دنبال گل دختر -

گفتم شیخ یه چایی بخوره و بریم

گفت ردیفش می کنم بیایید

وقتی رسیدیم میز افطار رو حاضر کرده بود

مامان داشت نماز میخوند

شیخ وضو گرفت ولی به احترام مامان اینا

نمازشو گذاشت بعد از افطار.

افطار کرد و‌ کمی با ر.م حرف زدند.

برلش سجاده پهن کردم

خودم و ر.م هم ایستادیم همراهش نماز جماعت خوندیم.

گل دختر دوست داشت با مامانی اینا بره خونه ر.د

قرار گذاشتیم اونو برسونیم

و خودمون بریم خونه.

البته قرار کمی تغییر کرد ؛

بابا اومد و همراه شیخ و ر.م رفتن پیش آقایان مقدم و امام زاده

و قبلش گل دختر رو به مهمونی و منو به خونه رسوندند.

خیابونا از جمعیت شلوغ بود

شعار می دادند

...

خیلی دیر برگشتند

ر.م گفت آقای امام زاده براشون شام سفارش داده

و غذایی که من درست کرده بودم رفت برای سحری.

ر.م از صحنه هایی که تو خیابون دیده بود گفت ؛

از ماشینایی که آتیش زده بودند

و

من فکر می کردم شیخ با خودش چه فکری می کنه.

 

پ ن : 

دلم تنگه ...

 

 

 

 

مهر بانو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی