امروز وقت دکتر داشت.
گفت دکتر گفته رماتوئیدش پیشرفتی نداشته و فعلا اوکی ه
ولی بخاطر انحراف زانو باید پاش عمل بشه.
فقط به حرفاش گوش کردم.
فکر بیمارستان حالم رو بد میکنه.
.
.
.
بازم برق ها رفت و ما زودتر از اتمام ساعات کار تعطیل شدیم.
ر.م میگه خدا رو شکر که میتونی زودتر بیای خونه و یه کم استراحت کنی و بخوابی.
.
.
.
خییییییلی این دوسه روز کار دارم انجام بدم.
کم کم آماده رفتن میشیم.
فردا مراسم ختم برادر آقای د. هست که احتمالا من به نمایندگی از خانواده مون برم. :/
.
.
.
همین دیگه.