یادم نیست چند روز پیش بود
رفته بودم خرازی برای کارای خیاطی یه چیزایی بخرم
قبل از بیرون رفتن از ساختمون دیده بودم در خونه همسایه ی طبقه پایین بازه
اینجور وقتا سرمو میندازم پایین و توی خونه مردم رو نگاه نمیکنم
فقط دیدم جلوی درشون کلی کفش بود
وقتی از خرازی برگشتم در بسته بود ولی هنوز کفش ها بودند و صدای گریه ی یه دختر جوون میومد
به نظر من رسید دختر همسایه باشه
شاید یه ساعتی گذشت ولی صدای گریه بیشتر میشد
فقط صدای گریه ی یه نفر بود
به ر.م زنگ زدم و گفتم طبقه ی پایین یه خبراییه
گفتم به خانم صاحبخونه ( خ. خ) زنگ بزنه
گفت پارتیه؟
گفتم نه. صدای آهنگ نمیاد فقط صدای گریه ست
ر. م زنگ زده بود خونه شون و گفت یه کسی گوشی رو برداشته و گفته من برادرشم حالش خوبه
گذشت تا اینکه صدای آژیر گردون از تو کوچه شنیدم و رفتم لب پنجره
دیدم یه پسر جوون دم در و کنار ماشینی که صدای آژیرش حالا دیگه قطع شده بود ایستاده و
داره با راننده ی ماشین صحبت میکنه
از بالا من یه ماشین تقریبا نقره ای و شبیه ماشینای ١٢٣ یا اورژانس اجتماعی دیدم
پسره مدام بالا رو نگاه میکرد و همونطور با راننده ماشین حرف میزد
دیگه صدای گریه قطع شده بود
من اومدم توی اتاق
از راه پله صدای رفت و آمد میومد
دوباره رفتم لب پنجره
…
ادامه دارد
پ ن : از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان حوصله نداشتم بقیه شو تایپ کنم🤪🙃
آپلود فایل و آپلود عکس
https://98share.com/