مهربانو

طبقه بندی موضوعی

۲۹ مطلب با موضوع «دلنوشت» ثبت شده است

میگفت* :

یه هفته کارگری عطاری رو بکنی آقا،  

رنگ و بو میگیری ؛ 

رنگ و بوی عطاری رو میگیری.

توی گلستان سیدالشهدا بیای و بری ،

بوی امام حسین ندی؟

زندگی ت بوی امام حسین نده؟

خونواده ت بوی امام حسین نده؟

مگه میشه؟

 

پ ن :

ما را ز تو سِرّی ست که کس محرم آن نیست

گر سَر برود سِرّ تو با کس نگشاییم

 

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

بردار ز رُخ پرده که مشتاق لقاییم

 

پ ن : *امیر کرمی

 

 

مهر بانو

امروز نورا به مامانش کفت :

" مامان !؟

چرا با بابا دوست نیستی؟ "

بیشتر از اینکه دلم برای بچه ۶ ساله ای که هنوز معنی طلاق رو نمیفهمه بسوزه،

دلم برای ز.ش سوخت که باید دوتا بچه رو به دندون بگیره و بزرگ کنه 

و منتظر بمونه تا بزرگ بشن و  یه روزی بفهمن چرا این تصمیم رو گرفته .

ز.ش رو عمیقا و قلبا دوست دارم ؛

بخاطر عقیده ش ، مهربونی ش ، شیطنت پسرونه ای که تو وجودشه ، وفاداریش و

حتی #گاه ی بی خیالی هاش...

 

پ ن : یه وقتایی سختی کشیدن

مثل کشیدن‌ ناخن روی تخته سیاه مدرسه ست 

 گوشت تنت رو آب می کنه ...

 

 

مهر بانو

دیر آمدی ای نگار سرمست ...

 

مهر بانو

وقتی به تلفنای عراقی زنگ می زنی و در دسترس نیست

صدای یه خانمی میگه :

عُذراً ! رَقَم الهاتف المَطلوب خارج مِن داخِل خِدمَة 

خنده دارش اینجاست که نمیگه خارج من خدمة 

میگه خارج من داخل خدمة 

 

پ ن :

به قول قمی ه ،

دیدم نه دف داریه میزنین نه چیزی میگین ؛ 

حس کردم حال و‌حوصله ندارین

سوت و‌کور بود

چند روز رفتم اون طرف ...

 

 

 

مهر بانو

به آرامی آغاز به مردن می ‌کنی

اگر سفر نکنی،

اگر کتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

 

به آرامی آغاز به مردن می ‌کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

 

به آرامی آغاز به مردن می ‌کنی

اگر برده‏ ی عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

اگر رنگ ‏های متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن می ‏کنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی ‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر می‌ کنند،

دوری کنی . . .

 

تو به آرامی آغاز به مردن می ‌کنی

اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ ات

ورای مصلحت ‌اندیشی بروی . . .

 

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن… .

 

 

پ ن : 

شعر از پابلو نرودا / ترجمه احمد شاملو

پ ن :

خیلی وقت بود با لب تاپ کار نکرده بودم ؛

تقریبا از زمانی که شرایط کارم عوض شد ...

به نظرم  #گاه ی خوبه که موبایل نداشته باشیم.

خوشبختانه جای حروف روی کیبورد رو یادم نرفته بود و هنوز بلدم بتایپم.

 

 

مهر بانو

هر وقت موقع اربعین می شه به قیامتی که عزای سیدالشهدا برپا کرده فکر می کنم ؛

به شباهت ها و تفاوت هاش با قیامت کبری ،

به این بخش از  مناجات امیرالمومنین علیه السلام در مسجد کوفه که :

 

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ﴿٣٤﴾ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ﴿٣٥﴾ 

وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ﴿٣٦﴾ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ﴿٣٧﴾*

 

روزی که هرکس دوست داره کسی رو پیدا کنه

و سنگینی اعمالش را به دوش او‌ بیندازه…

اما اینجا مثل همه راه هایی که به امام حسین علیه السلام منتهی میشه فرق داره

هرکس در حد توان از دیگران دستگیری می کنه ؛ 

بار دیگران رو با خودش حمل می کنه.

حسینیه ها پناهگاه های امنی هستند 

که همه فارغ از هر دین و ملت و شریعتی

میتونن بهش وارد بشن…

حتی آداب رفتن به زیارت حرم اباعبدالله علیه السلام ،  

مثل زیارت سایر ائمه نیست …

فقیر و غنی باهم سر سفره او بهره مند میشن.

 

*سوره عبس

 

پ ن :

امام صادق علیه السلام :

«کُلُّنا سُفُنُ النجاةِ 

ولکِنْ سفینةُ جَدّی الحُسین أَوْسَعُ وفی لُجَجِ البحار أسْرَعُ» 

همه‌ی ما اهل بیت کشتی‌های نجاتیم، 

ولی کشتی جدّم حسین علیه السلام 

وسیع‌تر و در عبور از امواج سهمگین دریاها 

سریعتر است.

بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۳۲۲، حدیث ۱۴

 

 

مهر بانو

إِلٰهِى إِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِى الرَّحْمَةُ مِنْکَ بِحُسْنِ التَّوْفِیقِ، 

فَمَنِ السَّالِکُ بِى إِلَیْکَ فِى واضِحِ الطَّرِیقِ ؟

 

خدایا اگر رحمت تو با توفیق نیکو از ابتدا شامل حال من نبود

 چه کسی رهنمای من به سویت در این راه روشن می‌بود؟

 

پ ن :

فرازی از دعای صباح امیرالمومنین علیه السلام

پ ن :

هر وقت به نجف می رسیم

آرزو می کنم این دعا رو در حرم مولا بخونم.

 

 

مهر بانو

#گاه‌ی وقت ها دیگه به شروع فکر نمی کنی

شاید حتی اهمیتی نداشته باشه ؛

فقط نشستی و در سکوتی که در عمق جانت ریشه کرده

منتظر پایانی ...

پ ن : فکر کنم سر انگشت های دستم

 جایی باشه که روحم ازش خارج میشه...

این چندمین باره که حسش می کنم.

پ ن : از دیشب همه زنگ میزنن و پیام میدن اما ...

 

مهر بانو

دوست داشتم الان تنها توی حرم بودم

زیارتنامه میخوندم

خنکای رواق زنده نگه م می داشت

نگران قرار و‌مدارم با کسی نبودم 

و جلوی ضریح می ایستادم 

و بی توجه به اینکه کی میره و میاد 

با صاحب حرم حرف می زدم...

 

پ ن : بچه که بودم هر وقت می رفتیم #قم ،

دوست داشتم زودتر تموم بشه و بریم

اما حالا نمک گیر شده م ...

 

 

مهر بانو

دوست داشتم خودم تصمیم بگیرم

سخته ولی همیشه وقتی تصمیم بگیرم کاری رو انجام بدم 

حتما انجامش میدم : )

حس کردم فقط جهت سرگرمی دیگران دارم مینویسم ؛ 

مثل تلویزیونی که هرکس حوصله ش سر میره ، 

فقط روشنش می کنه و فارغ از اینکه داره چی پخش میکنه ، 

میخواد یه صدایی ازش دربیاد و وقت بگذره …

دوست ندارم بدون شناخت مخاطب باهاش گفتگو‌ کنم . 

خیلی فکر کردم ؛

دلیلی نداره وقتی من هیچی ! واقعا هیچی از طرف مقابلم نمی دونم ، 

در مورد خودم ، علاقمندی هام ، احساساتم ، 

حتی چیزهایی که دوست ندارم باهاش گفت و گو کنم.

شایدم این حرفا مال آدمای واگعیه نه کیک : )

به اولویت هام در برقراری گفتگو با دیگران فکر کردم  : 

رعایت حریم فردی و اعتقادی،  ادب  و صداقت که خییییلی برام مهمه.

نخواستم مثل یه معتاد برای ترشح دوپامین بنویسم.

یاد انیمیشن inside out  می افتم ؛

انگار من اون #شادی ام که میخوام همه رو خوشحال کنم ؛

انگار دوست دارم دست همه رو بگیرم ، همه چی رو روبراه کنم …

اما این چند روز دارم فکر می کنم لزومی نداره

وقتی سر کار ه.م ازم پرسید چند روز پیش در مورد فلان موضوع چی گفته بودین؟

-انگار توی بحث با یه نفر دیگه میخواسته به حرف من استناد کنه - 

چشمامو تنگ کردم و سرمو تکون دادم و گفتم :

ولش کن … مهم نیست .

م. جون و خ. م خندیدند.

شاید توقع نداشتند اینو بگم . حتی شاید خود ه.م هم توقع نداشت.

ادامه دادم : بهتره بیشتر روی خودمون کار کنیم تا دیگران… اینجوری خیلی بهتره.

انگار خسته شدم : )

حس می کنم دور و برم واقعیتی وجود نداره

به خودم می گم “ هرکس جویای حقیقت باشه پیداش میکنه”*

اگه کسی دلش برای خودم تنگ بشه پیدام میکنه.

ایمیلم ، تلفنم ، صفحه های مجازی و حتی دنیای واقعی.

خیلی هم خوب نیست آدم همیشه دم دست باشه.

توی وبلاگ های من ، نوشته های منند ؛ 

اما اونا فقط یه تیکه کوچیک از اتفاق ها یا خاطراتی هستند که باهاشون زندگی کردم.

من نمیخوام فقط  مثل #لحظه ها  بگذرم  …

گفته بودم :

تکرار رو دوست ندارم 

پس نمیخوام تکراری باشم  

؛ )

 

پ ن : * حدیثی با این مضمون از امام جواد علیه السلام ته ذهنم هست .

پ ن : أَنتَ الدَّلیل وَ أَنا المُتَحَیِّر ...

پ ن : #لحظه اسم وبلاگش بود که دیگه نیست ...

 

مهر بانو