مهربانو

طبقه بندی موضوعی

امروز عصر گل دختر کلاس داشت.

یک ساعت زودتر از سر کار بر می گردم

میبرمش کلاس و در مدت برگزاری کلاس ،

من می رم توی سالن اجتماعات میشینم و

منتظر می مونم تا کلاس تموم شه و ببرمش خونه.

مدتی که اونجا بودم فکر می کردم شام چی درست کنم...؟

گشنه م شده بود ؛

اول فکر کردم سالاد ماکارونی درست کنم

ولی بعد فکر کردم برم گل کلم‌ بخرم و کلم سوخاری درست کنم.

گزینه دوم بدجوری قلقلکم می داد

در نهایت گل دختر رو که رسوندم خونه

رفتم دنبال ملزومات شام.

ماء الشعیر لیمو و گل کلم و نون خریدم و رفتم خونه.

گل کلم رو شستم ؛

تکه تکه کردم و ۵-۴ دقیقه گذاشتم توی آب جوش بپزه

بعد خمیر بنیه درست کردم 

و گل کلم ها رو ریختم توش و بعد در روغن داغ سرخ کردم.

دورچین و سس حاضر کردم و شام خوردیم.

بعد به ف.م زنگ زدم

گفتم بد موقع نیست؟

گفت داشتم به خودم بد و بیراه میگفتم 

گفتم چرا؟

گفت عجب غلطی کردم ؛ از ساعت ۵ دارم رو موضوع کار می کنم.

هر دفعه یه گیری به موضوعم میدن.

گفتم برای رساله ت؟ -رساله دکتری -

گفت آره. اشتباه کردم ... سر زندگی مون بودیما ...

فوقش می خوان ۳۰۰ تومن حقوقمو اضافه کنن ؛

به این گرفتاری ش نمی ارزه.

گفتم این روزا میگذره

گفت نمی گذره دارم خُل میشم

گفتم سختی های خودشو داره

ولی قشنگی هم داره

اگه خسته شدی یه مدت بذار کنار بعدا دوباره حالت بهتر شد برو سراغش

گفت راست میگی بیا در مورد خودمون حرف بزنیم

بعد در مورد وقایع اتفاقیه حرف زدیم

ازش بخاطر سوغاتی مشهد و زحمات اخیرش تشکر کردم

گفتم حرص و جوش هم نخور ؛ بالاخره تموم میشه. 

گفت خوشحالم کردی 

منم با شنیدن صداش خوشحال شدم

و بعد خداحافظی کردیم ...

 

پ ن : چند روز دیگه همه چی معلوم میشه ...

پ ن : به مولایم اعتماد دارم .

پ ن : راستی کلم سوخاری با سس باربیکیو رو دوست داشتم

اگه تمایل داشتید بِاِمتحانیدش : )

 

 

 

مهر بانو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی