قبلنا هر وقت از خیابون کناری اون جا هم رد می شدیم
حالم بد می شد
چه برسه به اینکه از اون خیابون عبور کنیم
اما حالا انگاری سِر شدم
انگار بی تفاوت شدم
نه اینکه یادم رفته باشه
نه
ولی چی کار می شه کرد ...
چند روز پیش گل دختر بهم گفت
معلمشون گفته آدما هر جایگاهی که درش قرار دارند رو انتخاب کردند
از من پرسید پس چرا یادم نمیاد
گفتم یادته پارسال توی فلان روز چی خوردی؟ یادت نمیاد.
چون آدما فراموش می کنند.
اما راستش من فراموش نکردم
نمی تونم فراموش کنم
یادم نمیاد کی انتخاب کردم
اما یادمه چی شد
و چه شبا و روزایی رو گذروندم
یه وقتایی مرور خاطره ها چشمام رو پر از اشک می کنه
امشب پشت فرمون از همون وقتا بود
چراغای روبروم مثل ستاره های دنباله دار شده بودند
اشک راه دیدنم رو تار کرده بود
ولی با یادآوریش دیگه گُر نمی گیرم
شاید ته وجودم رسوب کرده
پ ن : خداروشکر : )
پ ن:
تا زمستان نگذرد گندم نمی روید ز خاک
قد کشیدن های ما پاداش جان فرسودن است