مهربانو

طبقه بندی موضوعی

امروز پرو لباس عروس داشتیم.

عروس مدام خودشو تو آینه می دید و 

از لباسش تعریف می کرد.

من اما نگاهم به خ.م بود ؛

حس می کردم داره خستگی ش در میره.

 

موقع ناهار گفتم‌ :

نمی دونم چرا سر عقد هرکس میشه گریه م‌ می گیره ؛

خیلی فرقی هم نداره کی باشه.

خ.م گفت : منم اشکم لب مشکمه.

فکر کنم من و خانوم میم که خواهر نداریم

قرار بوده خواهر بشیم.

گفتم :

برای من که باعث افتخاره خواهری مثل شما داشته باشم. 

...

 

پ ن : مهربونی و لطافت روحش رو خییییلی دوست دارم.

پ ن : عروس محجبه نبود که عکسشو گذاشتما! 

هرچند چهره ش معلوم نیست.

 

 

مهر بانو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی