امروز پرو لباس عروس داشتیم.
عروس مدام خودشو تو آینه می دید و
از لباسش تعریف می کرد.
من اما نگاهم به خ.م بود ؛
حس می کردم داره خستگی ش در میره.
موقع ناهار گفتم :
نمی دونم چرا سر عقد هرکس میشه گریه م می گیره ؛
خیلی فرقی هم نداره کی باشه.
خ.م گفت : منم اشکم لب مشکمه.
فکر کنم من و خانوم میم که خواهر نداریم
قرار بوده خواهر بشیم.
گفتم :
برای من که باعث افتخاره خواهری مثل شما داشته باشم.
...
پ ن : مهربونی و لطافت روحش رو خییییلی دوست دارم.
پ ن : عروس محجبه نبود که عکسشو گذاشتما!
هرچند چهره ش معلوم نیست.