گل دختر داره کاردستی درست می کنه
میرم آشپزخونه شام درست کنم
حس می کنم سردمه
از توی کمد اتاق، ژاکت صورتی م رو درمیارم و می پوشم
گل پسر نیست که بهش بگم : " کولر رو خاموش کن "
ر.م تلفن می زنه
۱۲ دقیقه با هم حرف می زنیم
بیش تر از اونی که نشون می داد دلتنگ گل پسره
به گل دختر میگم گوشی تلفن رو برام بیاره
به خ.م زنگ میزنم و روز پرستار رو بهش تبریک میگم
کمی حال واحوال می کنم
میگه چشم چپم دیدش رو از دست داده و
دکتر گفته شبکیه ت خونریزی کرده
براش آرزوی سلامتی می کنم
مثل همیشه همه مون رو دعا می کنه.
به گل دختر شام میدم
میره بخوابه
توی بشقاب انار گذاشتم
دونه دونه از پوستش جدا می کنم و میذارم توی دهنم.
سعی می کنم به خودم بقبولونم پرخوری عصبی نیست.
از امشب به مدت ده شب* تنهاییم
یاد حرف م. جون می افتم :
چجوری ده روز تنها می مونید؟
- اینو برای دهه محرم بهم گفته بود -
پ ن : تنهایی پز نیست سبک زندگیمونه : )
پ ن :
اینکه آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت ها
قصه ای غمگین ولی زیباست بعضی وقت ها
هرچه با لبخند پنهان می کنی اندوه را
ماه ، پشت ابر هم پیداست بعضی وقت ها
گرچه تنهایی ندارد چاره ای ، شادم که اشک
قدری از دلتنگی من کاست بعضی وقت ها
#فاضل-نظری
پ ن : *دهه اول فاطمیه