انگشتر و حلقه م رو درآوردم و گذاشتم رو چرخ تا برم وضو بگیرم .
بعد از وضو داشتم جوراب می پوشیدم که
خ.م با لبخند به طرفم اومد و گفت :
خانوم میم!
اومدم انگشترتون رو دستم کنم دیدم انگشتم توش نمی ره.
فکر نمی کردم انگشترتون اندازه من نباشه.
گفتم :
الان حلقه خودم برام گشاد شده ؛ دستم نمی کنم.
فقط گاه ی تو مهمونیا
اونم جلوش یه انگشتر دستم می کنم که نیفته.
این حلقه مامانمه که دیگه اندازه ش نیست و
مال من شده : )
پ ن :
می دونید خاصیت دُرّ نجف چیه دیگه ...؟!