مهربانو

طبقه بندی موضوعی

امروز ۴ تا لباس دوختم

آخرین روز از دومین دوره فست م بود.

فردا و‌ پس فردا آزادم.

 

از ۵ گذشته بود که خداحافظی کردم تا زودتر برسم خونه

توی راه روتین همیشگی م‌ رو‌ گوش می دادم که ر.م زنگ زد ؛

گفت‌  برای اینکه من فردا بی ماشین‌ نمونم ماشین پدرش رو می گیره تا گل پسر رو‌ برسونه.

تا رسیدم خونه دست به کار شدم‌ ؛

فر رو‌ روشن کردم تا گرم بشه.

مرغ و مواد ته چین رو‌حاضر کردم

مواد رو لا به لا داخل قالب ریختم و گذاشتم تو فر.

به گل پسر کمک کردم وسایلشو جمع و‌ جور کنه.

ر.م‌ زنگ زد و گفت خونه مامانی  شام خوردم ؛

گل پسر شام‌ بخوره و بیاد دم‌ در.

یه کم براشون توشه ی راه گذاشتم …

دم در از زیر قرآن ردش کردم

بغلش کردم و‌ بوسیدمش.

و مثل همه مادرها بچه م رو به خدا سپردم.

.

.

پ ن : سکوت هم یه بازخورده ! : )

پ ن : …

-یه عالمه حرف نوشتم ولی پاک‌ کردم ؛ 

گفتم بذار منم سکوت کنم -

پ ن :  

یه دوره ۱۳ روزه دیگه مونده ؛

فعلا از نتیجه راضی ام.

 

مهر بانو

نظرات  (۱)

سلام وب خوب و احساسی داری خوشحال میشم به سایت منم سر بزنی یه مجله کامله پر از مطالب گوناگون و کمیاب برای ورود کلیک کن ورود به واندرز فارسی

پاسخ:
علیک‌ سلام

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی